تبليغاتX
الـــهه مهربون
---
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
به دخترم ندا که به فرمان مقام ولایت به حجله خون نشست
 
 
ندا دخترم
 
 
نازک آرای باغ جوانی


ندا دخترم پرتو زندگانی


به جشن عروسیت رهبر


یکی خاصه جلاد خود را روان کرد


که پیراهنت را به بارانی از خون بشوید


کسی را به صبح غزلخوان آوازهایت


به زیر عبای سیاهش نهان کرد.


ندا دخترم لحظه لحظه


نفسهای گرمت


به روی تن مرگ پرواز میکرد


تو بودی که با چشمهایت جهان را صدا کرده بودی


جهان در پی پرزدنهات بیداری اش را


به یاد عزیز تو آغاز میکرد


ندا دخترم حجله ات را


همه داغداران


به سوی سحرگاه بیداری سبز بردند


که نام ترا در صف عاشقان وطن میشمردند


تو بودی که با آخرین جمله هایت


امید رهائی


به جانهای پر درد ما میدمیدی


ندا دخترم این تو بودی که ما را


از این ظلمت مرگ و نفرت


به صبح شکوفائی زندگی میکشیدی .

 

 

لندن 21/06/2009

( دکتر علیرضا نوری زاده )

 
 
  نوشته شده در ساعت 1:3  توسط مهربون
گل مـــــــــــن
 

 

يه روزي زير گنبد نيلي بود يه گلدون تنهاي تنها

خالي بود جاي گل توي قلبش لونه داشت تو سينش غم دنيا

حالا غصه و غم ديگه رفته بازم اومده عطر بهارون

چونکه غنچه پاکي نشسته ميون دل تنهاي گلدون

گل من گل من

تويي جلوه پاک بهارون

گل من گل من

منم گلدون و تو گل گلدون

گل من تو قلبم شده غنچه عشق تو مهمون

گل من

 

  نوشته شده در ساعت 18:43  توسط مهربون
سلام
 



به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد
به جويبار كه در من جاري بود
به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من
از فصل هاي خشك گذر مي كردند
به دسته هاي كلاغان
كه عطر مزرعه هاي شبانه را
براي من به هديه مي آوردند
به مادرم كه در آينه زندگي مي كرد
و شكل پيري من بود
و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را
از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره خواهم داد
مي آيم مي آيم مي آيم
با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك
با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي
با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار
مي آيم مي آيم مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند
و دختري كه هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد







در سلام من تو باشی
در همه پندار و شهد زندگی
در من تو باشی

در سفر با من تو باشی
غربتی در خود نمی بینم
کنار من تو باشی

در کمین من تو باشی
صید تو باشم به شادی
چون که صیّادم تو باشی

در دلم خورشید تو باشی
در کویرم چشمه باشی
در حصارم جادّه باشی

در سلام تو چه باشم
در همه شعر تو و حرف دلت
ساز تو باشم

سهم تو از عشق چو باشم
بی زوال و جاودان
ختم غم و درد تو باشم

شب به شب پای تو باشم
ظلمت بی همدمی را
همچو شبتاب تو باشم

در کمینت سایه بودم
با دلت هم خانه بودم
با تنت یک شاخه بودم

در سرابم جادّه بودی
در کتابم آیه بودی
در کتابم آیه بودی


  نوشته شده در ساعت 1:59  توسط مهربون
نوروز 87
 
نوروز ۸۷
 
به همه دوستان گل و عزيزم batting eyelashes
 
 
سالی دیگر گذشت در سالی که پشت سر گذاشتیم سال پر حاشیه و پر کاری
 
بود به هر حال پرونده سال ۸۶ رو باید با همه خوبی و بدی هاش بست
 
و به استقبال سال ۸۷ رفت تنها چیزی که از ۸۶ در ذهن همه ی ما
 
می مونه خاطراتش هست
 
برای من۸۶ سالی پر از لحضات شادی و غم بود,
 
 بعضی اوقات خندون و بعضی
 
از وقت ها هم غمگین به قول یکی از دوستان شادی و غم مانند دو اتاقی هستند
 
در کنار هم که شادی ها و غم ها در اون خوابیده اند باید حواسمونو جمع کنیم
 
که در لحظات شادی اونقدر در اون غرق نشیم که با هیجان و سر و صدامون
 
غم رو از خواب بیدار کنیم همیشه در لحظات شادی فکر کسانی باشیم که این
 
خنده به دلیل مشکلاتی که دارن روی لباشون
نمی شینه.
  
  سال نو و نوروز ۸۷ رو به همه دوستان و هموطنان عزیز
 
در هر کجای دنیا که هستند تبريك عرض مي كنم
 
و از خدای مهربان میخواهم که سالی پر بار و خوشی همراه با

سلامت و بهروزی در کنار خانواده محترمتون داشته باشید

  

 وا این عکس ماهی رو کی عوض کرده هههههههههههه کار من نبید هههههه

زود اونی عوض کرده  برام پیام بزاره ههههه


 


 
  نوشته شده در ساعت 17:51  توسط مهربون
ضیافت های عاشق را
 
 
 






 

ضیافت های عاشق را


خوشا بخشش ، خوشا ایثار

 
خوشا پیدا شدن در عشق  
برای گم شدن در یار  
چه دریایی میان ماست  
خوشا دیدار ما در خواب  
چه امیدی به این ساحل  
خوشا فریاد زیر آب  
خوشا عشق و  
خوشا خون جگر خوردن  
خوشا مردن  
خوشا از عاشقی مردن  
اگر خوابم اگر بیدار  
اگر مستم اگر هوشیار

 

مرا یارای بودن نیست

 

تو یاری کن مرا ای یار

 


تو ای خاتون خواب من

 


من تن خسته را دریاب

 

مرا هم خانه کن ، تا صبح  
نوازش کن مرا ، تا خواب  
همیشه خوابتو دیدن  
دلیل بودن من بود  
چراغ راه بیداری اگر بود  
از تو روشن بود  
نه از دور و نه از نزدیک  
تو از خواب آمدی ای عشق  
خوشا خودسوزی عاشق  
مرا آتش زدی ای عشق

 


 

 










سلام خدمت دوستان گل امیدوارم هر جا هستید خوب و خوش خرم و شاد باشید

مدتی من نبودم به خاطر امتحانات نتونستم به شما سر بزنم

شرمنده

پیشاپیش عید نوروز باستانی را به همه تبریک عرض میکنم سال خوبی و خوشی داشته باشید








پاینده باشید





 
  نوشته شده در ساعت 19:49  توسط مهربون
موسیقی سکوت
 

 

 

 

  صدايت را مي خواهم تا موسيقي

 سکوت لحظه هايم باشد

نگاهت را مي خواهم تا روشني

 چشمهاي خسته ام باشد

 وجودت را مي خواهم تا گرماي قنديل

 آغوشم باشد

خيالت را مي خواهم تا خاطره

 لحظه هاي فراموشم باشد

دستها يت را مي خواهم تا

 نوازشگر بي کسي اشکهايم باشد

 و تنها خنده هايت را مي خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگي ام  باشد

 آري تنها تو  را می خواهم

 

  نوشته شده در ساعت 16:52  توسط مهربون
نـماز شام غریبان چو گریه آغازم
 

Mourning the night of the dead, when I begin to wail
With my tearful lamentations, weave many a tale.
Remembering my home and friends, I cry so much
That the way of travelling, everyone will assail.
My home is with my friends, not in a strange land
O God, back to my friends, show and pave my trail.
Only with God's grace, my companion on the path
I shall raise my flag at the Tavern of the Grail.
When will ever the youth take advice of the old?
Once again, young idols, ardently I love and hail.
My sole companion is the breeze & Northern Wind
Save the breeze, everyone, in befriending me shall fail.
The hope of my friend's home is my water of life
Let the scent of Iran upon the breeze set sail.
My tears rolled & displayed my faults upon my face
My slanderer is at home, I complain to what avail?
I heard Venus at dawn, while drawing open the veil
Enslaved to Miti's voice and sweet songs in detail.

نـماز شام غریبان چو گریه آغازم
بـه مویه‌های غریبانـه قصـه پردازم
بـه یاد یار و دیار آن چنان بـگریم زار
کـه از جهان ره و رسم سـفر براندازم
مـن از دیار حبیبم نـه از بـلاد غریب
مـهیمـنا بـه رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا مـن
بـه کوی میکده دیگر عـلـم برافرازم
خرد ز پیری مـن کی حـساب برگیرد
کـه باز با صنمی طفل عشق می‌بازم
بـجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس
عزیز مـن که بجز باد نیست دمـسازم
هوای مـنزل یار آب زندگانی ماسـت
صـبا بیار نـسیمی ز خاک ایرانم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شـکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت
غـلام متی خوش لهجه خوش آوازم

 

 

 

  نوشته شده در ساعت 16:49  توسط مهربون
نماز عشق
 

 

 


شبانگاهان به یاد تو نماز عشق به پا کردم


سرسجاده با گریه برای تو دعا کردم

گرفتم ذکر تو برلب نمیدونی چها کردم

ا ای نازنین من نماز من نیاز تست


شفای قلب بیمارم دو چشم سیاه توست

بهر سجده که میرفتم دلم میگفت بی تابته

 

مهر نماز من ؟


بهر تسبیح که میگفتم زقلبم آتش عشق تو می آمد

دلنواز من ؟

مناجاتم عشق توست

بیا حاجتم روایم کن

عشق من دلبر من


 

 

 

 

  نوشته شده در ساعت 17:36  توسط مهربون
چشمک
   

   

 

منتظر نباش كه شبی بشنوی  از این دلبستگی های ساده دل بریده ام ! كه عزیز بارانی ام را ، در جاده ای جا گذاشتم ! یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام كردم ! توقعی از تو ندارم ! اگر دوست نداری در همان دامنه ی دور دریا بمان ! ...هر جور راحتی ! باران زده ی من !.... همین سوسوی تو از آن سوی پرده ی دوری برای روشن كردن اتاق تنهای ام كافی است من كه این جا كاری نمی كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك می كنم

همین !

 

   

  نوشته شده در ساعت 18:1  توسط مهربون
ترانه....:
 

 

 

 

مدتی بود که نبودیم.....گرفتار نامردمی ها بودیم حالا هم که آمدیم باز با یک شعر آمدیم با نام ترانه....:

   تقديم به عزيزترينم

ترانه ای که گفته ام  

                            برای تو

ردای نخ نمای کهنه ام

              به زیر پای تو

این تن و جان خسته ام

                                  کفن شود بدرقه نگاه تو

فسانه شد کنون حدیث ميترا  و کمان او

                                                     شود دگر فسانه اش گمان او

طعنه مزن مستانه ام اگر شدم خراب تو

             یک دل پاره مانده است

                                                    آن هم کنم فدای تو

 

 

دوست داشتن مثل ايستادن روي سيمان خيسه

 

هرچي بيشتر بموني رفتنت سخت تر مي شه

 

و اگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه...

 

                  

 

                                    

 

  نوشته شده در ساعت 11:18  توسط مهربون
سال نو مبارك
 

عيد بر همه عزيزان مبارك ....شاد و پيروز باشيد

 

 

vetton ru 94

 

  نوشته شده در ساعت 14:13  توسط مهربون
زیر باران
 

 

چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت
دوست را، زير باران بايد ديد
عشق را، زير باران بايد جست
هر كجا هستم ، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.

 

...................

 

ای که بوی باران شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من بهارم بهشای که بوی باران شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟

جان من کجایی
کجایی
که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

ای گل آشنا بیا

بیقرارم بیا
ت من کجایی؟

جان من کجایی
کجایی
که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

ای گل آشنا بیا

بیقرارم بیا


 

 

سلام بمدتی برگشتم امیداورم بتونم به همه عزیزان سر بزنم

درگیر کلاس و درس و چیزای دیگه هستم  از اینکه  نتونستم بهتون سر بزنم شرمنده هستم .

عد از عذر منو بپزیرید

شادمان باشید

  نوشته شده در ساعت 6:9  توسط مهربون
 

 Image hosting by TinyPic

سلام به دوستان عزيزم بعد مدتي من برگشتم

 ممنونم از نظرات تمامي شما عزيزان شاد و پيروز باشيد

  نوشته شده در ساعت 10:40  توسط مهربون
دفتر شعر
 

 

 
شبها برروي دفتر شعري بخواب ميروم

 كه شبهای آن را فرشتگان نقره اي به يادگار ترانه مينويسند

وروزها از نگاهي سرشارم كه پر از بوي خوش اقاقيهاست

كدامين جوان نو رسيده ام كه گلهاي معطر مرا انتظار ميكشند.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز به تو رسیدن روز طلوع من بود


تکرار یک دوباره با تو یکی شدن بود


روز تولد عشق میلاد قلب من بود


روز تو رو شناختن فصل یکی شده بود


پرنده بود و پرواز یه آسمون دل باز

 
من بودم یه آواز برای با تو پرواز


نیاز با تو رفتن آغاز یک سفر شد


پایان هجرت دل با قلب در به در شد


تو بودی و پنجره های دل باز


من بودم و هوای با تو پرواز


تو بودی و راه بدون بر گشت


نگاهی که به دنبال تو می گشت


یه آسمون ستاره در خلوت شبانه


یه دنیا استعاره بغل بغل ترانه


یه حس با توبودن توشه راه کردن


تو رو نگاه کردن هدیه به ماه کردن

 


سلام خدمت همه دوستان عزيزم....

 از اينكه اپ  نكردم و بهتون سر نزدم شرمنده هستم .

 اميدوارم خداوند به من توفيق بده تا بتونم مثل قديم به  همه عزيزان سربزنم 

 من تا مدتي  نيستم شايد اپ كردم شايد بمونه تا چند ماه اينده  

 و اميدوارم بتونم به همتون سر بزنم .

در اين مدت كم كه من وبلاگ دارم

 مورد  لطف و محبت عزيزان قرار گرفتم . اميدوارم بتونم جبران كنم .

  نوشته شده در ساعت 12:38  توسط مهربون
تبريك سال نو
 

 

بوی باران! بوی سبزه ! بوی خاک!

شاخه های شسته! باران خورده ! پاک!

آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید

عطر نرگس !

رقص باد !

نغمه شوق پرستوهای شاد...

" خلوت گرم کبوتر های من"

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب!

 

سلام من خدمت همه دوستان خوش ذوق و عزيزم happy
سال نو را به همه شما تبريك عرض ميكنم و اميدوارم كه سال جديد سال توام با موفقيت شادكامي و سرفرازي براي شما و خانواده هاي گراميتان باشد .

« سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهرياری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيکو، مال وافر ،حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی ، تخت عالی ، بخت رام
»

 

آرزوی
12 ماه شادی
52 هفته خنده
365 روز سلامتی
8760 ساعت عشق
525600 دقیقه برکت
3153000 ثانیه دوستی
برای همه عزیزان در سال جدید دارم.

سال نو مبارک




ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

" گر نکوبیم ریشه غم را به سنگ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ "

 

 


  نوشته شده در ساعت 20:56  توسط مهربون
مي خوام از قصــة غم ها و نـگاه تـو بگم
 

 

 

 

مي خوام از قصــة غم ها و نـگاه تـو بگم
مي خوام از شب حضور تو ، تو روياها بگم

مي خوام از غمي بگم ، كه تو چشمان تو بود
مي خوام از دلـي بگم كه ، زيـر پاهاي تو بود

مي خوام از خاطره ها عبور كنم براي تو
مي خوام از فاصـله ها عبوركنم كنـار تو

مي خوام از پرواز روياهام توي خيال بگم
مي خوام از دستاي بي مهر تو با دلم بگم

مي خوام از آسمون ستاره بارونه نگاه تو بگم
مي خوام از قلـب پريشـون زيـر پاي تو بگم

مي خوام از آينـه قلبـي بگم كه صاف و سـاده مي شكست
مي خوام از غرور اون دلي بگم كه خيلي ساده مي شكست

ولي احساس منو هرگز نخوندي تو چشمام
آخه تو خيلي سريع عبور مي كردي از نگام

توي اون نگاه من يه دنيا حس بود واسه تو
روي اون لباي مـن دنيايي فـرياد واسـه تو

اما با كــوه غـرور تو ، ‌تو چشمــاي دلـم
اون مي زد مهر سكوت به روي لبهاي دلم

خيلي آسون مي تونستم واسه تو شعر بگم
خيلـي آســون مي تونستـم از نگاه تو بگم

خيلي آسون دل من از دل بي كسيم مي گفت
خيلي آسون از غريبـي هاي اين دلـم مي گفت

با تو اين دلم پر از آرزوهاي ناب مي شد
با تو اين دلم پر از آرزوي پرواز مـي شد

با تو پرواز توي روياها چقدر ديدني بود
با تو چيـدن ستاره از نـگات ديدني بود

تو شـدي قصــة كودكـي و روياهـاي من
تو شدي بزرگترين حسرت قصه هاي من

تو شـــدي عيـــدي مــن ، روزاي عيـــد
تو شدي شبو و عطرش واسه من شباي عيد

اما حيــف كه تو ، تـــوي چشـــاي من
نتونستي بخوني يه جمله از حرفهاي من

اما مـــن مي مونــــم اينجــا واســـه تو
اما من مي مونم اينجا و مي خونم واسه تو

من و تـــو با ايـــن غــــروري كه داريم
به زبون نمي ياريم اونچه تو قلبمون داريم

با تو مستم ، با تو من ترانه هستم
با تو دنيايـي پـُـر از شكوفه هستم

بي تو من آيت خاموش وجودم
بي تو من نم نم بارونه سكوتـم

وقتي از دلم مي گم، مي خوام اينو بدوني
كه پُره از غصه مي شم ، اگه اينجا نموني

دل بارونــي مــن ، روي سجـــادة عشق
واسه تو دعا مي خونه يه بغل دعاي عشق

كه تو هر جا كه بـري ، دل مـن همراهت
كه تو هر جا كه بري ، لطف خدا همراهت

كه تو هرجـا كه بري شكوفـه بارونه خونه
كه تو هر جا كه بري ، پُره ياسه ، پُره پونه

من فقـط مي خوام بگـم ،‌كه تو سبزي دلي
من فقط مي خوام بگم دلم مي ميره تو بري

منم اينجا تك و تنها مي شينم براي تو شعر مي خونم
چشامو مي بندمــو نم نم بارونــه نگاتـــو مي خــونم

واسه من دنياي عشقي، واسه من حسرتي خاموش
اگه اينجا بمــــوني ، ‌مي شــم از عطر تو مدهوش

هرگز از يادم نميره عشق تو ، نگاهـي خاموش
تو برو ، من اينجا هستم تا بشم روزي فراموش

من مي خوام بشم فراموش ، تا كه عشقت بشه خاموش
خاطـرت هميشـه اينجاست، روي قلبم ، قلبي خاموش

 

 

  نوشته شده در ساعت 15:27  توسط مهربون
در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
 

 

در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
در شب سبز نیایش با خدا آشنا با حرمت سجاده بود


* * * * * * *


می توان با خاطرات کوچه باغ زندگی را غرق در احساس کرد

می توان در صبح زیبای خلوص شست و شودر نهر عطر یاس کرد


* * * * * * *


می توان با منطق احساس آب پاکتر از آیینه سبزینه بود

می توان هم شانه با خاتون عشق دوره گرد کوچه آیینه بود


* * * * * * *


می توان فنجان شعر خویش را آه ای یاران پر از شبنم نمود

می توان روی اجاق عاطفه چای خوش طعم صفا را دم نمود


* * * * * * *


می توان بر زلف بانوی نسیم با کمان مهربانی شانه زد

می توان در باغساران غزل بوسه بر بال و پر پروانه زد


* * * * * * *


می توان آه از زلال اشک شوق گونه های خشک خود را خیس کرد

می توان درس ظریف عشق را در دبیرستان گل تدریس کرد


* * * * * * *


می توان بر دار سرخ حادثه یادی از تنهایی حلاج کرد

می توان در معدن پاکیزگی عشق را چون گوهر استخراج کرد


* * * * * * *


می توان با مهربانی دوست بود مثل روح سبزرنگ پنجره

می توان پاکیزه و شفاف بود مثل اشک چشمهای پنجره


* * * * * * *


می توان رقصان شداز مضرب عشق در سرای سبزرنگ سادگی

می توان کشکول خود را پر نمود از هوای تازه افتادگی



_________________


عاشقي هميشه رسيدن به معشوق نيست

گاهي بايد از معشوق گذشت تا عاشق
بود!!!!!

 

!!!!!

  نوشته شده در ساعت 16:59  توسط مهربون
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
 

 

 

 

 

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

روزي كه ميگفتي من با تو مي مانم

روزي كه دانستي من بي تو ميميرم

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

دل كندن و رفتن پيش تو اسان بود

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم

باور نميكردم هرگز جدايي را

آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

كاش كاش كاش با تو نمي ماندم


_________________


يك به يك با مژه هايت دل من مشغول است

ميله هاي قفسم را نشمارم چه كنم

 

  نوشته شده در ساعت 14:36  توسط مهربون
السلام عليك يا ابا عبدالله
 

 

شفاعت بي حسين معنا ندارد
قيامت بي حسين غوغا ندارد
حسيني شو كه تا فردا نگويند
چرا پرونده ات امضاء ندارد



---------------------------------------

 


مرا كه بيمه اشكم به دكترم مبريد
به درد من چه دوا بهتر از دواي حسين است
به وقت وحشت قبرم بگو چراغ لازم نيست
كه شمع تربت من اشك روضه هاي حسين است

ايام شهادت امام حسين را به تمام  عزيزان تسليت ميگم

التماس دعا

 


  نوشته شده در ساعت 10:59  توسط مهربون
مرا در عاشقی زهری بکام است
   

 

 

مرا در عاشقی زهری بکام است


........................................دگر عاشق شدن بر من حرام است


مرا در عاشقی خامی بیفتاد
........................................مرا در عشق ناکامی بیفتاد
مرا از عاشقی به لب بودی فقط نام
...............................................دلم نا خواسته افتاد در دام
دل بی خانه را دیوانه کرد او
....................................مرا از حال خود بیگانه کرد او
مرا با او که بودم شانه شانه
........................................دلم در دامی افتاد بی دانه
دلم را من دو دستی تقدیم کردم
...........................................نه از بهر زر وسیم تعظیم کردم
من ان دلباخته ی دل پاک بودم
...........................................که ازفروتنی در پیش او چون خاک بودم
من او را از وجود خود خواستمش
...........................................دردا! که چرا به پیش دل چنین بیا راستمش

 

چه راز هایی که با او بی پرده گفتم
...............................................چه شب هایی که بایدش بخفتم
مرا در دل قصر ارزوها بود روزی
...............................................ولی از بخت بد افتاد تیره روزی
مگر با او تو می بردی چه سودی
...............................................که دل را این چنین قسمت نمودی
ولی افسوس که با تو او چنین کرد
................................................جگر پاره ،دلت را پر ز کین کرد
به است دل کندن از کوی اش
.......................................شراره عشق نمی بارید ز هر تار سر موی اش
همی دانم تو را نفرین نباشد در کار هرگز
..................................................دلا!هرگزمرامت نیست چون خوی اش

 

  نوشته شده در ساعت 18:51  توسط مهربون
عيد غدير خم مبارك
 

 

با سلام

عيد غدير خم را به همه دوستان تبريك ميگم

اميدوارم مولا هميشه يار و ياور همه عاشقاش باشه


_________________

علي يارتون حق نگهدارتون

امروز احمد را به لب رازى مگو بود
رازى كه بهر خلق مجد آبرو بود

فرمان ابلاغ از خدا گرديد صادر
اسرار پنهانى باطن گشت ظاهر

در وادى خم غدير آن راست قامت
بر طبق فرمان خدا كردى اقامت

قدرى تحمل كرد آن مير سر افراز
تا رفتگان آيند و خيل ماندگان باز

شد از جهاز اشتران آماده منبر
شد بر فراز آن پيمبر ز امر داور

احمد كه بودى ملك هستى پاى بستش
فرمان به لب دست على بودى به دستش

لعل لبش را همچو گل بگشود احمد
رو كرد بر جمعيت و فرمود احمد

من بر شما پيغمبر گفتند آرى
منصوب حى داورم گفتند آرى

از من خطايى سر زده گفتند هرگز
ظلم و جفايى سر زده گفتند هرگز

گفتا كه از من بر شما حجت تمام است
حجت تمام و بر شما از حق پيام است

هر كس مرا مولا و آقايش بخواند
بايد على را رهبر و مولا بداند

جز او كس ملك ولايت را ولى نيست
از بعد من مولا كسى غير از على نيست

از پيش خود هرگز نكردم انتصابش
بر خلق كرده ذات خالق انتخابش

هر كس كه در حق على حرمت گذارد
او را بدون شك خدايش دوست دارد

هر كس كه دشمن با امير المومنين است
فردا حسابش با كرام الكاتبين است

من شهر علم بر شما او هست بابش
اسرار خلقت جوهر است و او كتابش

حجاج را چون حكم خالق ضامن آمد
از دومى گلبانگ بخ بخ آمد

افروز كردى با على آن پست بيعت
روزى دگر شد غاصب غصب خلافت

هر چند عيد عروه الوثقاى دين است
هنگامه شور و نشاط مسلمين است

اما چه سازم چون كنم دل بى قرار است
از بى قرار ديده من اشكبار است

بعد از نبى آن پست مى دانى چه ها كرد
در را شكست و غنچه را زا گل جدا كرد

آن بى حيا با عده اى پيمان ببستند
پهلوى زهرا را به ضرب در شكستند

دادند از اين راه حق مرتضى را
مزد سفارشهاى ختم الانبياء را

ژوليده ام كز داغ زهرا داغدارم
هستم گنهكار و على را دوست دارم

 


 

  نوشته شده در ساعت 23:54  توسط مهربون
شب رو تو دلم نشوندی
 

 

یادته اون شب آخر من کنار تو نشستم


گفتی هرچی بود تموم شد تو خودم صدبار شکستم(شکستم)
گفتی اون حرفای آخر راه ما جدا شد از هم

اگه تا روز قیامت دیگه چشماتو نبینم
گم میشم تو شهر رویا تا تو رو اونجا ببینم

یه خدا قسم که هرگز عاشق کسی نمیشم

 

شب رو تو دلم نشوندی

شب سرد بی وفایی


توی راه بی صدایی
نرسیدیم ما به آخر


قسمت ما شد جدایی
من که عاشق تو بودم


یار صادق تو بودم
توی دشت آرزوهات


من الهه  تو بودم
پس چرا چشماتو بستی


چرا قلبم رو شکستی
ندارم جز تو وجودی


تویی رنگ همه هستی
می باره چشمه نورم


می خونه دل ویرونه ام


من و این غم جدایی
دیگه نیست راه رهايي


خیلی سخته بی تو بودن
نفرین به بی وفایی

 

بهترین شعر رو برای تو نوشتم


چون که با عشق اومدی توی سرنوشتم

من و تو یکی شدیم از روز اول
حس ميكردم خیلی شادم تو بهشتم

 

از ته دل تو رو خواستم همه بود و نبودم
دست و پا بسته فقط عشق تو بودم


حالا رفتی از کنارم دیگه ......
مثل گلها بهار بیقرارم

 

  نوشته شده در ساعت 2:23  توسط مهربون
سلام
   

سلام خدمت تمام دوستان عزيزم.....

  من را شرمنده اين همه لطف و محبت و صفا كرديد ...

 من انشا خوبي ندارم و نميتونم احساسمو خوب بيان  كنم  .

 هيچ وقت فكر نميكردم  كسي براي خواندن مطالب من بياد براي دل خودم ميگفتم...

حالا  با مجموعه از دوستان با محبت آشنا شدم ...

 به خودم  ميبالم و خوشحالم ...........

شما جزو بهترينها براي من هستيد و اين وبلاگ  يادگار از من هست  ...
من خام بودم و پخته شدم  و آخر سوختم اين جمله رو امروز از زبان محمد علي كشاورز شنيدم   براتون گفتم .


 دنياي اينترنت  خيلي عجيب... غريبه ... هر كسي از هر جاي دنيا  و دور هم هستيم  .

با هم آشنا ميشيم گاهي اوقات   باعث نابودي ميشه .... من تجربه كردم ....  آدمها فرق ميكنند  .....

 

رويا جان سفر به سلامت اميدوارم در كنار خانواده گرامي خوش بگذره  انشالله در فرصتهاي بعدي ........

 

زياد سرتون رو به درد نيارم  .


 ز اينكه من رو مورد لطف و محبتتون قرار داديد.

 بي نهايت سپاسگذارم و براي همه آرزوي  سلامتي , خوشبختي , موفقيت و شادماني ميكنم .

 دوستتون دارم ......... 

  نوشته شده در ساعت 18:53  توسط مهربون
دل سوخته
 

  

دلسوخته تر از همه سوخته گانم

از جمع پراکنده رندان جهانم

در صحنه بازیگری، کهنه دنیا

عشق است این کهنه قمار من بازیگر آنم

با آن که غم باخته در وادی عشقم

بازنده ترین هست در این جمع نشانم

ای عشق، از تو زهر است به کامم

دلسوخت، تن سوخت، ماندن حرامم



عمریست که می بازم و یکبار ندارد

اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت

بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت

من زنده از این جرمم و تو ذبح مجازات

مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت

باید که ببازم، با درد بسازم

من در به در عشقم و رسوای جهانم

چون سایه به دنبال سر عشق روانم

او کهنه حریف منو من کهنه حریفش

سرگرم قماریم و او رو سر جانم

  نوشته شده در ساعت 2:7  توسط مهربون
كوچيك نكن خودتو
 

 

هميشه با كسي دوست شو كه دلش بزرگ باشه

تا تو

براي اينكه تو قلبش جا بشي خودتو كوچيك نكني

  نوشته شده در ساعت 2:8  توسط مهربون
شاعر شعراي من!
 

شعرهايم شايد...از دلي بر آمده و به دلي نشسته....

 
شاعر شعراي من پنجره ها رو بست و رفت...!!!


به هيچ كس برنخوره...منو تنها گذاشت و رفت!


اما يه چيزو جا گذاشت...خط خطي هاي عشقشو


قدِ هزارتا نقطه چين تو دفترم نوشت و رفت.....


حالا ميخوام بهش بگم...شعراي دلتنگي بگو!!!


براي تنهايي من از عمق بي رنگي بگو!


تو اخرين كسي بودي...كه زد به راه آسمون


بيا رو بال شعر من دوباره اهنگي بگو!...


بذار تو آسمون من...هوار پر آوازه بشه


براي سقف سادگي دست من اندازه بشه...


بي تو تموم گلدونا...پر از گُلاي قاليه!!!


شاعر شعر من توي...اين روزا دستم خاليه!

من مي دونم كه رفتنت بدون برگشته....ولي...هنوز به قول مادرم...دنياي من خاليه!!!!
و اين آخرين ترانه ي من...تقديم به او كه رفت...

 

شاعر ( مجيد كبيري ) دوست خوبم

www.hamtaraaneh.blogfa.com

  نوشته شده در ساعت 17:32  توسط مهربون
يادمان باشد
 

  نوشته شده در ساعت 21:43  توسط مهربون
هر كه را يار گزيدم يارديگر بگزيد
 

 

 

 

 
هركه را دوست بديدم سوي دشمن بگزيد



سوي هر كس برفتم سوي ديگر برميد

ياد هر كس بكردم شهر ديگر بگزيد



دل به هر كس سپردم آتشي بر جان كرد

رو به هر كس بكردم روي ديگر بگزيد



تيغ ابروي تو بر قلب من خونين خورد

مرهمش را ولي حيف دل ديگر بگزيد



خار مژگان تو در چشم من خوار برفت

اي صد افسوس كه چشمت يار ديگر بگزيد

 

  نوشته شده در ساعت 0:59  توسط مهربون
بنام خداي
 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در ساعت 18:52  توسط مهربون
راه خيال
 

 

 

  نوشته شده در ساعت 21:12  توسط مهربون
من هنوزم در میان ناله ها خوابیده ام
 

            نازنين دنيا همينه

   نا امید تر از گذشته فکر چاره نیستم

من هنوزم در میان ناله ها خوابیده ام

                                 نیمه شب فکر تماشای ستاره نیستم

بغض بی کسی چقدر زود و سریع پیرم کرد

                               دیگر ان کسی که اندوهی نداره نیستم

انتظارت بی تحمل کرد دل را ای عزیز

                               عاشقی که روز و شب را می شماره نیستم

کافرم کردی تو با حرفای تلخ عاشقی

 

دیگر ان شعاع تکه پاره نیستم

                   

  نوشته شده در ساعت 1:15  توسط مهربون
دلتنگ شدم
 

 

چندیست که با عشق کمی منگ شدم

                                               در صحنه  روزگار  کمرنگ  شدم

صدبار  نوشتم  چرا عشق چنین  است

                                       دلتنگ شدم

 

  نوشته شده در ساعت 1:10  توسط مهربون
خاطره ها ...
   

 

 

 

 

امشب دوباره عطر تو را بو كردم

خاطراتت دوباه زنده شد

و به يادت اشك ريختم

چقدر جايت كنارم خالي شد

و من

در حسرت نگاه معصومانه ات ماندم


امشب دوباره عطر تو را بو كردم

يادم آمد كه با من بودي

دوباره با  غم خو  كردم

كاش...

 

  نوشته شده در ساعت 23:22  توسط مهربون
چشمای من
 

ابر سنگین دل من امشب می خواد بباره

                چشمای من امشب رگباریه دوباره

 سرد جسم من ولی تو قلبم یه گوله اتیشه

               یاد خاطره های دوست قلبمو به اتیش می کشه

گریه می کنم به وسعت فاصله ها

             گریه می کنم  گریه می کنم واسه مرگ خاطره ها

دیگه همه چی تموم شده

عشق پشت پنجره

                کوچه باغ خاطره

                           شوق دیدار دوباره

                                       اسمون پر ستاره

گریه می کنم به وسعت فاصله ها

             گریه می کنم  گریه می کنم واسه مرگ خاطره ها

گریه می کنم

                   گریه می کنم

 

 

  نوشته شده در ساعت 21:53  توسط مهربون
روزها می گذرد ...
 

Hosted by Tinypic.com

 

روزها می گذرد ...ثانیه ها تنهایم..

و در این لحظه و این حادثه ها تنهایم...

صاعقه می شکند قامت تنهای مرا

و در این معبد سنگی به خدا تنهایم...

سیل بارانی غم چشم مرا خواهد شست

چه کنم با همه خاطره ها ...تنهایم...

و تو در بی خبری های دلت خواهی رفت

پشت درد همه فاصله ها تنهایم...

و تو امشب به نبودن چه شباهت داری

و من امشب ته این قافیه ها تنهایم........

  نوشته شده در ساعت 20:42  توسط مهربون
تنها...
 

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصش قد یک دنیا میشه

میره یک گوشه ی پنهون می شینه

اونجا رو مثل یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه

غم می آد یواش یواش خونه ی دل در می زنه

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

میگن این دنبا دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این آدما ز شت و دیگه زیبا نمیشه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب می زنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه!!!!

  نوشته شده در ساعت 20:31  توسط مهربون
منم ميشم مثه خودت
 
                                    

رسم دنيا


قلب ترانه هاي من
نمي زنه براي تو
به گوش شعرم نمي آد
ديگه صداي پاي تو

ببين چقد بدت مياد
وقتي شبيه تو مي شم
ببين چقد سخته برات
منتتو نمي کشم

  نوشته شده در ساعت 22:58  توسط مهربون
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
 

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد

 

  نوشته شده در ساعت 20:14  توسط مهربون
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
 

Hosted by Tinypic.com

  نوشته شده در ساعت 9:32  توسط مهربون
طراحی توسط متی به سفارش میتی