تبليغاتX
الـــهه مهربون
---
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
 

 

در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
در شب سبز نیایش با خدا آشنا با حرمت سجاده بود


* * * * * * *


می توان با خاطرات کوچه باغ زندگی را غرق در احساس کرد

می توان در صبح زیبای خلوص شست و شودر نهر عطر یاس کرد


* * * * * * *


می توان با منطق احساس آب پاکتر از آیینه سبزینه بود

می توان هم شانه با خاتون عشق دوره گرد کوچه آیینه بود


* * * * * * *


می توان فنجان شعر خویش را آه ای یاران پر از شبنم نمود

می توان روی اجاق عاطفه چای خوش طعم صفا را دم نمود


* * * * * * *


می توان بر زلف بانوی نسیم با کمان مهربانی شانه زد

می توان در باغساران غزل بوسه بر بال و پر پروانه زد


* * * * * * *


می توان آه از زلال اشک شوق گونه های خشک خود را خیس کرد

می توان درس ظریف عشق را در دبیرستان گل تدریس کرد


* * * * * * *


می توان بر دار سرخ حادثه یادی از تنهایی حلاج کرد

می توان در معدن پاکیزگی عشق را چون گوهر استخراج کرد


* * * * * * *


می توان با مهربانی دوست بود مثل روح سبزرنگ پنجره

می توان پاکیزه و شفاف بود مثل اشک چشمهای پنجره


* * * * * * *


می توان رقصان شداز مضرب عشق در سرای سبزرنگ سادگی

می توان کشکول خود را پر نمود از هوای تازه افتادگی



_________________


عاشقي هميشه رسيدن به معشوق نيست

گاهي بايد از معشوق گذشت تا عاشق
بود!!!!!

 

!!!!!

  نوشته شده در ساعت 16:59  توسط مهربون
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
 

 

 

 

 

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

روزي كه ميگفتي من با تو مي مانم

روزي كه دانستي من بي تو ميميرم

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

دل كندن و رفتن پيش تو اسان بود

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم

باور نميكردم هرگز جدايي را

آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

كاش كاش كاش با تو نمي ماندم


_________________


يك به يك با مژه هايت دل من مشغول است

ميله هاي قفسم را نشمارم چه كنم

 

  نوشته شده در ساعت 14:36  توسط مهربون
السلام عليك يا ابا عبدالله
 

 

شفاعت بي حسين معنا ندارد
قيامت بي حسين غوغا ندارد
حسيني شو كه تا فردا نگويند
چرا پرونده ات امضاء ندارد



---------------------------------------

 


مرا كه بيمه اشكم به دكترم مبريد
به درد من چه دوا بهتر از دواي حسين است
به وقت وحشت قبرم بگو چراغ لازم نيست
كه شمع تربت من اشك روضه هاي حسين است

ايام شهادت امام حسين را به تمام  عزيزان تسليت ميگم

التماس دعا

 


  نوشته شده در ساعت 10:59  توسط مهربون
مرا در عاشقی زهری بکام است
   

 

 

مرا در عاشقی زهری بکام است


........................................دگر عاشق شدن بر من حرام است


مرا در عاشقی خامی بیفتاد
........................................مرا در عشق ناکامی بیفتاد
مرا از عاشقی به لب بودی فقط نام
...............................................دلم نا خواسته افتاد در دام
دل بی خانه را دیوانه کرد او
....................................مرا از حال خود بیگانه کرد او
مرا با او که بودم شانه شانه
........................................دلم در دامی افتاد بی دانه
دلم را من دو دستی تقدیم کردم
...........................................نه از بهر زر وسیم تعظیم کردم
من ان دلباخته ی دل پاک بودم
...........................................که ازفروتنی در پیش او چون خاک بودم
من او را از وجود خود خواستمش
...........................................دردا! که چرا به پیش دل چنین بیا راستمش

 

چه راز هایی که با او بی پرده گفتم
...............................................چه شب هایی که بایدش بخفتم
مرا در دل قصر ارزوها بود روزی
...............................................ولی از بخت بد افتاد تیره روزی
مگر با او تو می بردی چه سودی
...............................................که دل را این چنین قسمت نمودی
ولی افسوس که با تو او چنین کرد
................................................جگر پاره ،دلت را پر ز کین کرد
به است دل کندن از کوی اش
.......................................شراره عشق نمی بارید ز هر تار سر موی اش
همی دانم تو را نفرین نباشد در کار هرگز
..................................................دلا!هرگزمرامت نیست چون خوی اش

 

  نوشته شده در ساعت 18:51  توسط مهربون
طراحی توسط متی به سفارش میتی