تبليغاتX
الـــهه مهربون
---
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
عيد غدير خم مبارك
 

 

با سلام

عيد غدير خم را به همه دوستان تبريك ميگم

اميدوارم مولا هميشه يار و ياور همه عاشقاش باشه


_________________

علي يارتون حق نگهدارتون

امروز احمد را به لب رازى مگو بود
رازى كه بهر خلق مجد آبرو بود

فرمان ابلاغ از خدا گرديد صادر
اسرار پنهانى باطن گشت ظاهر

در وادى خم غدير آن راست قامت
بر طبق فرمان خدا كردى اقامت

قدرى تحمل كرد آن مير سر افراز
تا رفتگان آيند و خيل ماندگان باز

شد از جهاز اشتران آماده منبر
شد بر فراز آن پيمبر ز امر داور

احمد كه بودى ملك هستى پاى بستش
فرمان به لب دست على بودى به دستش

لعل لبش را همچو گل بگشود احمد
رو كرد بر جمعيت و فرمود احمد

من بر شما پيغمبر گفتند آرى
منصوب حى داورم گفتند آرى

از من خطايى سر زده گفتند هرگز
ظلم و جفايى سر زده گفتند هرگز

گفتا كه از من بر شما حجت تمام است
حجت تمام و بر شما از حق پيام است

هر كس مرا مولا و آقايش بخواند
بايد على را رهبر و مولا بداند

جز او كس ملك ولايت را ولى نيست
از بعد من مولا كسى غير از على نيست

از پيش خود هرگز نكردم انتصابش
بر خلق كرده ذات خالق انتخابش

هر كس كه در حق على حرمت گذارد
او را بدون شك خدايش دوست دارد

هر كس كه دشمن با امير المومنين است
فردا حسابش با كرام الكاتبين است

من شهر علم بر شما او هست بابش
اسرار خلقت جوهر است و او كتابش

حجاج را چون حكم خالق ضامن آمد
از دومى گلبانگ بخ بخ آمد

افروز كردى با على آن پست بيعت
روزى دگر شد غاصب غصب خلافت

هر چند عيد عروه الوثقاى دين است
هنگامه شور و نشاط مسلمين است

اما چه سازم چون كنم دل بى قرار است
از بى قرار ديده من اشكبار است

بعد از نبى آن پست مى دانى چه ها كرد
در را شكست و غنچه را زا گل جدا كرد

آن بى حيا با عده اى پيمان ببستند
پهلوى زهرا را به ضرب در شكستند

دادند از اين راه حق مرتضى را
مزد سفارشهاى ختم الانبياء را

ژوليده ام كز داغ زهرا داغدارم
هستم گنهكار و على را دوست دارم

 


 

  نوشته شده در ساعت 23:54  توسط مهربون
شب رو تو دلم نشوندی
 

 

یادته اون شب آخر من کنار تو نشستم


گفتی هرچی بود تموم شد تو خودم صدبار شکستم(شکستم)
گفتی اون حرفای آخر راه ما جدا شد از هم

اگه تا روز قیامت دیگه چشماتو نبینم
گم میشم تو شهر رویا تا تو رو اونجا ببینم

یه خدا قسم که هرگز عاشق کسی نمیشم

 

شب رو تو دلم نشوندی

شب سرد بی وفایی


توی راه بی صدایی
نرسیدیم ما به آخر


قسمت ما شد جدایی
من که عاشق تو بودم


یار صادق تو بودم
توی دشت آرزوهات


من الهه  تو بودم
پس چرا چشماتو بستی


چرا قلبم رو شکستی
ندارم جز تو وجودی


تویی رنگ همه هستی
می باره چشمه نورم


می خونه دل ویرونه ام


من و این غم جدایی
دیگه نیست راه رهايي


خیلی سخته بی تو بودن
نفرین به بی وفایی

 

بهترین شعر رو برای تو نوشتم


چون که با عشق اومدی توی سرنوشتم

من و تو یکی شدیم از روز اول
حس ميكردم خیلی شادم تو بهشتم

 

از ته دل تو رو خواستم همه بود و نبودم
دست و پا بسته فقط عشق تو بودم


حالا رفتی از کنارم دیگه ......
مثل گلها بهار بیقرارم

 

  نوشته شده در ساعت 2:23  توسط مهربون
سلام
   

سلام خدمت تمام دوستان عزيزم.....

  من را شرمنده اين همه لطف و محبت و صفا كرديد ...

 من انشا خوبي ندارم و نميتونم احساسمو خوب بيان  كنم  .

 هيچ وقت فكر نميكردم  كسي براي خواندن مطالب من بياد براي دل خودم ميگفتم...

حالا  با مجموعه از دوستان با محبت آشنا شدم ...

 به خودم  ميبالم و خوشحالم ...........

شما جزو بهترينها براي من هستيد و اين وبلاگ  يادگار از من هست  ...
من خام بودم و پخته شدم  و آخر سوختم اين جمله رو امروز از زبان محمد علي كشاورز شنيدم   براتون گفتم .


 دنياي اينترنت  خيلي عجيب... غريبه ... هر كسي از هر جاي دنيا  و دور هم هستيم  .

با هم آشنا ميشيم گاهي اوقات   باعث نابودي ميشه .... من تجربه كردم ....  آدمها فرق ميكنند  .....

 

رويا جان سفر به سلامت اميدوارم در كنار خانواده گرامي خوش بگذره  انشالله در فرصتهاي بعدي ........

 

زياد سرتون رو به درد نيارم  .


 ز اينكه من رو مورد لطف و محبتتون قرار داديد.

 بي نهايت سپاسگذارم و براي همه آرزوي  سلامتي , خوشبختي , موفقيت و شادماني ميكنم .

 دوستتون دارم ......... 

  نوشته شده در ساعت 18:53  توسط مهربون
دل سوخته
 

  

دلسوخته تر از همه سوخته گانم

از جمع پراکنده رندان جهانم

در صحنه بازیگری، کهنه دنیا

عشق است این کهنه قمار من بازیگر آنم

با آن که غم باخته در وادی عشقم

بازنده ترین هست در این جمع نشانم

ای عشق، از تو زهر است به کامم

دلسوخت، تن سوخت، ماندن حرامم



عمریست که می بازم و یکبار ندارد

اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت

بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت

من زنده از این جرمم و تو ذبح مجازات

مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت

باید که ببازم، با درد بسازم

من در به در عشقم و رسوای جهانم

چون سایه به دنبال سر عشق روانم

او کهنه حریف منو من کهنه حریفش

سرگرم قماریم و او رو سر جانم

  نوشته شده در ساعت 2:7  توسط مهربون
كوچيك نكن خودتو
 

 

هميشه با كسي دوست شو كه دلش بزرگ باشه

تا تو

براي اينكه تو قلبش جا بشي خودتو كوچيك نكني

  نوشته شده در ساعت 2:8  توسط مهربون
شاعر شعراي من!
 

شعرهايم شايد...از دلي بر آمده و به دلي نشسته....

 
شاعر شعراي من پنجره ها رو بست و رفت...!!!


به هيچ كس برنخوره...منو تنها گذاشت و رفت!


اما يه چيزو جا گذاشت...خط خطي هاي عشقشو


قدِ هزارتا نقطه چين تو دفترم نوشت و رفت.....


حالا ميخوام بهش بگم...شعراي دلتنگي بگو!!!


براي تنهايي من از عمق بي رنگي بگو!


تو اخرين كسي بودي...كه زد به راه آسمون


بيا رو بال شعر من دوباره اهنگي بگو!...


بذار تو آسمون من...هوار پر آوازه بشه


براي سقف سادگي دست من اندازه بشه...


بي تو تموم گلدونا...پر از گُلاي قاليه!!!


شاعر شعر من توي...اين روزا دستم خاليه!

من مي دونم كه رفتنت بدون برگشته....ولي...هنوز به قول مادرم...دنياي من خاليه!!!!
و اين آخرين ترانه ي من...تقديم به او كه رفت...

 

شاعر ( مجيد كبيري ) دوست خوبم

www.hamtaraaneh.blogfa.com

  نوشته شده در ساعت 17:32  توسط مهربون
طراحی توسط متی به سفارش میتی